ميرزا حسن حسينى فسايى
331
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
رسيدند « 1 » . در سال 809 : جماعتى از بدخواهان كه در لباس نيكخواهى ملازم اميرزاده پير محمد و اميرزاده اسكندر بودند ، بناى فساد را گذاشته ، يگانگى آنها را به بيگانگى رسانيدند « 2 » و اميرزاده - پير محمد ، اميرزاده اسكندر را گرفته ، مقيد داشت و حكومت يزد را به معتمدى سپرد و خزانه او را از يزد به شيراز فرستاد و خود با سپاه فراوان از يزد به جانب اصفهان رفت و اميرزاده رستم به محاصره شهر پرداخته ، قدم بيرون نگذاشت و اميرزاده پير محمد از اصفهان با صد عز و ناز وارد شيراز گرديد و اميرزاده اسكندر را با قيد روانه خراسان داشت و اميرزاده اسكندر در طبس قيد را شكسته ، از جانب بيابان به اصفهان آمد و اميرزاده رستم وجود او را مغتنم دانسته به استقبالش شتافت و او را به احترام تمام به شهر آورد و اميرزاده پير محمد از اتفاق دو برادر انديشيده ، نوكران اميرزاده اسكندر كه در شيراز بودند گرفته محبوس نمود « 3 » پس اميرزاده اسكندر و اميرزاده رستم لشكر فراهم آورده ، قاصد شيراز شدند و اميرزاده پير محمد حكم فرمود كه جماعتى بر سر بند امير و ساير گذارگاه ( هاى ) رودخانه كربال و مرودشت و رامجرد ، براى منع عبور سپاه اصفهان توقف كنند « 4 » و تيمور خواجه را در دهنه تنگ فاروق و تنگ سيوند گماشت كه اميرزاده اسكندر وارد مشهد مادر سليمان گرديد ، روز ديگر بر سپاه تيمور خواجه حمله نموده ، آنها را پراكنده ساخت و تيمور خواجه به اميرزاده پير محمد پيوست و اميرزاده اسكندر و اميرزاده رستم تا كنار رودخانه مرودشت و كربال تاخته ، گذارها را مضبوط ديده ، متحير گشتند ، پس جمعى در برابر بند امير گذاشته ، بناى نقاره زدن را نمودند و باقى سپاه را از جايهاى مناسب رودخانه گذرانيدند و مستحفظين ، بعد از اطلاع فرار نمودند و اميرزاده پير محمد عود به شيراز نموده برج و بارو را محافظت نمود و سپاه اصفهان ، با دو نفر اميرزاده وارد جلگاء شيراز گشته و در بيرون درب سلم « 5 » كه به دروازه شاه داعى مشهور شده نزول اجلال نمودند و باران به اندازهاى باريد كه مجال توقف نكرده ، اردو را برداشته در دامنه كوه صبوى شيراز منزل نمودند و تا چهل روز به امر محاصره مشغول شدند چون از فتح شيراز مأيوس شدند ، عطف عنان به جانب گرمسيرات فارس نموده ، بيشتر از قرار غارت كرده ، عود به اصفهان نمودند و اميرزاده پير محمد خودسازى كرده ، در فكر انتقام افتاد « 6 » و با استعداد تمام ، عازم اصفهان گرديد و اميرزاده رستم از وباى اصفهان گريخته در كندمان « 7 » توقف داشت ، چون سپاه فارس با سپاه اصفهان مقابل شد و جنگ درپيوست ، اصفهانيان شكست - يافته ، پراكنده شدند و اميرزاده رستم فرار كرده صلاح خود را در توقف نديده به كاشان رفته ، چند روزى استراحت نمود و اميرزاده اسكندر به او پيوسته ، به اتفاق روانه خراسان شدند و اميرزاده پير محمد با فر جمشيدى وارد اصفهان گرديد و مردمانش را استمالت نمود و بساط عدل و انصاف بگسترد و فرمود كه دفترهاى پيشين را شستند و دفترى را به اعتدال نوشتند و ايالت اصفهان را
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 522 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 566 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 566 . ( 4 ) . ( از سربند عضد الدوله ديلمى تا پيش قلعه ماران كنار رودخانه را كه محل گذار است مضبوط دارند ) . ر ك : روضة - الصفا ، ج 6 ، ص 566 ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 567 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 567 . ( 7 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 567 : ( گندمان ) .